یا رب این نوگُلِ خندان که سپردی به مَنَشمیسپارم به تو از چشمِ حسودِ چَمَنَشگر چه از کویِ وفا گشت به صد مرحله دوردور باد آفتِ دورِ فلک از جان و تَنَشگر به سرمنزل سِلمی رَسی ای بادِ صباچشم دارم که سلامی برسانی ز مَنَشبه ادب نافه گشایی کن از آن زلفِ سیاهجای دلهای عزیز است به هم بر مَزَنَشگو دلم حقِّ وفا با خط و خالت داردمحترم دار در آن طُرِّهٔ عَنبرشِکَنَشدر مقامی که به یادِ لبِ او مِی نوشندسِفله آن مست، که باشد خبر از خویشتنشعِرض و مال از درِ میخانه نشاید اندوختهر که این آب خورَد رَخْت به دریا فِکَنَشهر که ترسد ز ملال اندُهِ عشقش نه حلالسَرِ ما و قدمش یا لبِ ما و دهنششعرِ حافظ همه بیتُ الْغَزَلِ معرفت استآفرین بر نَفَسِ دلکَش و لطفِ سخنش
برچسب:
نویسنده: کامیار کاشانی
تاريخ: پنجشنبه
29 دی
1401 ساعت: 18:22